الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
17
الغدير ( فارسى )
اشعارش ، دلايل و شواهد بر اين معنى آشكار است . همو به تشيع خود نه تظاهر ، بلكه افتخار مىكرده و با براهين استوار مردم را به مذهب خود فرامىخوانده است و از حقوق اهل بيت جانبدارى و در سوگ و ماتمشان ناله و زارى مىنموده است و نيز زبان به نكوهش دشمنانشان مىگشوده و سخت از آنان بيزارى مىجسته است . اعتقادش اين است كه خاندان نبوت در اين دنيا وسيلهء تقرب به درگاه الهىاند و در آخرت واسطهء نجات و رستگارى . در واقع ، شخصيت كشاجم نمودار اين آيهء كريمه است : يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ « 1 » : خداوند است كه زنده از مرده برآورد ، چرا كه جدّ شاعر ، سندى بن شاهك است ، همان كه دشمنى او با خاندان طهارت و فشار و سختگيرى او نسبت به امام موسى بن جعفر عليه السّلام در زندان هارون الرشيد بر كسى پوشيده نيست و همگان صفحات سياه زندگى او را در تاريخ خوانده و شنيدهاند . اما فرزندزادهاش ، كشاجم ، در اين جبههبندى شيطانى ، كاملا از جدّش كناره گرفته ، نهتنها از خاندانش حمايت نمىكند ، بلكه آشكارا به صف شعرا و قصيدهسرايان اهل بيت پيوسته و به حمايت از آن بزرگواران برخاسته است . البته ، شگفتى ندارد . خداست كه دانهء در را در ريگزار مىپروراند و گل را در ميان خار . از نمونهء اشعار مذهبى او اين شعر است : - مىگريم ، ولى گريه بر خاندان انبيا چه دردى را دوا خواهد كرد . - اگر در اين ماتم اشكهاى نازنين و عزيزم به خاك مىريزد ، در عوض صبر و شكيبايىام سر به آسمان مىسايد . - اى دوست ، نكوهشم مكن ! اين جامهء تقوا كه به تن دارم ، از بركت همان محبتى است كه به خاندان نبوت ورزيدهام . - همانها كه چون كشتى نوحند و هركس به دوستى و ولايتشان چنگ زند ، اهل نجات است .
--> ( 1 ) . انعام 6 / 95 .